Posts

Showing posts from March, 2021

3

 نوروز چقدر قشنگه. دلم برای نوجوان‌های طفلکی که دوستش ندارن می‌سوزه. امسال هم مثل پارسال همه‌ش خانه ماندیم و خواهیم ماند، جز این‌که یکی دو بار بریم خونه‌ی مامان‌بابا و اونا بیان خونه‌مون. چقدر لطیفه روزهای بلند و این‌که برای چند روز هم شده، به ذهنت استراحت بدی و نه فکری کنی نه دغدغه‌ای داشته باشی. یه چیزی می‌شه دیگه. چرا فکرشو کنیم جلو جلو. ۱۴۰۰ هم اومد و یه روزی می‌ره. عجب و عجب. بزرگ شدی زهرا جون. بدجوری بزرگ شدی. آدم باش دیگه. آفرین.

2

از روزی که مستطیل‌ها را می‌کشم، آب‌خوردنم خیلی بهتر شده و انگار دارم سبز می‌شوم از نو. امروز نشسته بودم با خودم حساب می‌کردم اگر تمام زمانی را که حساب‌ها و وبلاگ‌های مختلف داشته‌ام روی یکی‌شان متمرکز شده بودم و از اول شأن و شخصیت‌م را هم حفظ کرده بودم، الان لااقل احترام‌م سرجای‌ش بود و شاید پولی هم به جیب می‌زدم از این فضای مجازی بی‌دروپیکر. ولی بعد دیدم خب که چه بشود. مثل همیشه؛ هیاهوی بسیار برای هیچ.

1

 امروز نشستم روی کاغذ هشت‌تا مستطیل خالی کنار هم کشیدم تا با هر لیوان آبی که می‌نوشم، توی یکی‌شان را خط بزنم. برنامه‌های گوشی را جدی نمی‌گیرم و هرچه سعی می‌کند یادم بیاورد، بی‌فایده‌ست. گفتم این‌طوری لااقل خودم را موظف می‌کنم مستطیل‌های خالی را رنگ کنم. چه می‌‌دانم. استیصال است دیگر. آدم به هرکاری روی می‌آورد. ولی به نظرم درنهایت نوشتن روی کاغذ بهم کمک کند. با هم می‌بینیم.

0

این‌جا را ساختم تا بالاخره تمرین کنم، و وانمود کنم که این صدمین‌باری نیست که خانه‌ی آنلاین می‌سازم. انگار نه انگار که از روزمره‌نویسی خوشم نمی‌آید و به نظرم جای قصه‌هایم توی اینترنت نیست. بالاخره عادت‌ها را باید تغییر داد، یا اقلا مورد چالش قرار دادشان. البته احتمالا چرند می‌گویم ولی چون خوابم می‌آید کاملا طبیعی‌ست. پس برنامه این است که فعلا این‌جا را حفظ کنم تا مثلا پیر که شدیم با هم بخوانیم‌اش و ببینیم بر ما چه گذشت. چون می‌دانی که، هیچ‌چیز نمی‌تواند مثل قصه‌های تاریخی، طوری روایت کند انگار که حوادث را زندگی کرده‌ای.